ترس من از خودمه ، از دور تسلسلی که توش افتادم، از کارهایی که هر روز عقب میاندازم……از تنبلی خودم، از این بی حوصلگی و رخوت مزمن……..از این حالی که خوب شدنی نیست…….از اینکه مشخص نیست حتی یک دقیقه ی بعد چه اتفاق دیگه ای قراره بیافته……..از اینکه همه ی انگیزه مو واسه کنکور ارشد امسال از دست دادم……….از اینکه این ترم یک ورق درس نخوندم……نمیتونم بخونم….. از اینکه این پایاننامه ی لعنتی رو دوست ندارم و هنوز تکمیلش نکردم…. ! تقصیر خودمه…………….ولی من که نمیتونم بی تفاوت باشم …..می تونم ؟…..فکر کنم می دونین دارم چی میگم…..
ترس نداره که بابا! بهترین چیزها تو بیخیالی اتفاق می افته.